سيد محمد باقر برقعى
378
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دو بند از يك تركيببند زلف مگو ، حلقهء دلهاست اين * چشم مگو ، نرگس شهلاست اين و آن نه بنا گوش و رخ دلفريب * در چمنى لالهء حمراست اين خال بر آن گونه مگو ، زلف نه * دام دل عاشق شيداست اين لب چه لبى ، غنچه به پيشش خجل * موى چه مو ؟ عنبر ساراست اين مىنگر آن قامت دلجوى او * سرو مگو ، شاخهء طوباست اين روح مگو ، طاير عرش آشيان * جسم مگو ، روح مصفّاست اين چشم كجا ؟ فتنهبرانگيز شهر * مژه كجا ، لشكر يغماست اين حقّ به تو دادم كه چو مجنون شوى * اى دل ديوانه كه ليلاست اين دل چو به گلزار صباحت شتافت * چون گل رويش گل ديگر نيافت مطرب ! هان ساز طرب ساز كن * دلشدگان را همه آواز كن نالهء نى را ز جدايى يار * با دل من همدم و دمساز كن عاشق دلخسته « رشيدى » تو نيز * نرم همى زمزمه آغاز كن بر رخم از نغمهء جانبخش خويش * در ز گلستان ارم باز كن ناله ز بىمهرى دوران برآر * شكوه از آن لعبت طنّاز كن در دل عشّاق تو شورى فكن * ساز نواى خوش شهناز كن حلّ نشود مشكل اين زندگى * عمر ، كم اندر سر اين راز كن مرغ دلافسرده ! قفس برشكن * تا به چمن يكسره پرواز كن تا به كى اين محنت و غم ، شاد باش * لحظهى از بند غم آزاد باش